دیوانه ها...قسمت 35 ام..

 یا نامه ای از طرف شنگول سرانجام یک کودک 5 ساله به  مدیریت محترم 118...در راستای اخراج آقای 118 از شغلش در قسمت 33 ام!

نوشته دکتر آژیدهاک

تقدیم به روح بزرگ  علی درخشی عزیز...یکی از کاریکاتوریست های محبوب کشورمان.. و علی مردانی...دوبلور خوب کشورمان..


 

با عرض سلام و ارادت و خسته نباشید خدمت شما ای مدیر بزرگی که این همه آدم را مدیری می کنید.همیشه به خودم می گفتم که چقدر مدیر 118 باید آدم مدیری باشد.....چقدر مدیریت از سر و رویش در حال ریزش می باشد..یعنی چه آدمی می تواند انقدر مدیر باشد که بتواند بین این همه راهنما از شماره های مختلف  از رنگ ها و طرح ها و جنس های مختلف تبعیضی قائل نشود...و مثلن به راهنمای شماره 134 چون شماره بالاتری نسبت به شماره 133 دارد  توجه بیشتری نکند و تلفن های بیشتری را به او وصل نکند و تبعیضی بین او و شماره قبلی اش قائل نشود..همیشه پیش خودم فکر می کردم که چقدر باید شما مدیر خوبی باشید که می توانید حقوق این همه آدم را تامین کنید و به عدل و برابری بین آن ها تقسیم کنید..من نمی دانم حقوق این همه آدم را بر چه اساسی می دهید چون اگر بخواهید بر اساس تلفن جواب دادن یا حرف زدن پشت تلفن حقوق ها را تنظیم کنید که باید به اطلاعتان برسانم که بنده یک خاله دارم به نام خاله "زری"..ایشان بسیار خاله خوبی می باشند فقط باید بدانید و با خبر باشید که تنها ساعاتی از شبانه روز که می توانید استراحت "فک" محترم ایشان را ببینید وقتی است که در حال تماشای سریال مورد علاقه شان از شبکه فارسی وان هستند..در بقیه ساعات روز بدون هیچ گونه استثنایی در حال صحبت کردن و رد و بدل کردن آخرین اطلاعات از دماغ عمل شده دختر خاله پدربزرگ عموی پدرمان تا آخرین آمار فروش فیلم های سنیمایی روی پرده سینما های تهران و شهرستان ها گرفته می باشند..خواستیم فقط متذکر شویم که اگر یک کارمند جدید خواستید که با کمترین حقوق بیشترین بهره وری و سود را داشته باشد خاله مارا فراموش نکنید...

اما هدفم از نوشتن این نامه و این همه تعاریف بالا از شما مطمئنن لیاقت و شایستگی شما نبود و مطمئنن شما هم مانند دیگر مدیران محترم با واسطه مدیر شدید و مطمئنن شما هم مانند دیگر مدیران مدیریت را فقط در جواب ندادن پاسخ مردم و کار مردم را راه نینداختن می دانید و مطمئنن شما هم در این فرصتی که مدیریت می کنید تا می توانید برای خود و خانواده محترمتان جمع می کنید....هدفم فقط این بود که اینجانب را ببخشید...البته اینجانب را نباید ببخشید..منظورم همان آقای 118 است..همان راهنمای 1408 عزیزی که مرد بسیار خوب و شاسیته دل و پاکی بود   که چندین هفته پیش به  دلیل آن سی دی که برایتان فرستادم او را از 118 اخراج کردید..همان سی دی که صدای ایشان را که در قسمت 33 ام دیوانه ها نوشته دکتر آژیدهاک واقع در دیوانه خانه شماره 5 برای خواندن اینجا را کلیک کنید! ضبط کرده بودم برایتان فرستادم..

می خواستم در اینجا اعترافی کنم که آن فایل صوتی که برایتان فرستادم کاملن کذب و دروغ محض بود و به وسیله برنامه ساده "ویندوز مووی میکر" توسط اینجانب میکس شده بود...شاید باور نکنید که ان فایل صوتی جعلی است اما باور کنید که امروزه تکنولوژی بسیار بسیار بسیار پیشرفت کرده است  و کلی اتفاق غیر ممکن را ممکن کرده است..

به عنوان مثال همین 2 هفته پیش بود که دشمنان دیرینه خانواده ما ویدیویی جعلی برای عمو "پم پم" من درست کردند..شاید از خودتان بپرسید که "پم پم " دیگر چه اسم مزخرف و بیهوده ای است...اما باید بدانید این عموی من در واقع عموی واقعی خودم نیست...بلکه کودکی بوده که یک روز در روزگاران قدیم که هنوز عموهام کلن 3 تا بودند و منم به دنیا نیومده بودم وقتی مادر بزرگ من برای خرید به تره بار محل رفته بود تا برای دیگر اعضای خانواده خرید کند هنگامی که به خانه برگشت در حالی که در حال خالی کردن  6 کیسه نایلونی که پر از خرید بودند ناگهان از  درون کیسه ای که مملو از  "تی تاپ" و "پم پم" بود صدای گریه گوش خراش بچه ای را شنید و پس از تفحص و جست و جوی فراوان در آن همه  تی تاپ و پم پم ناگهان با یک بچه 1 ماهه خوشگل و زیبایی که هم اینک عموی من می باشد بر می خورد و از اینجا بود که نام او را "پم پم " نهادند.

داشتم می گفتم که همین هفته پیش در سایت یو تیوب یک ویدیوی کوتاه 17 دقیقه ای  جعلی قرار گرفت که عمو پم پم من  در ساعت5 بعد از ظهر در اوج شلوغی مجسمه میدان فردوسی را از میدان فردوسی به وسیله یک عدد کلنگ تخریب کرده و دزدیده و به موزه لوور پاریس برده و به آن ها تقدیم کرده و به عنوان پاداش تابلوی لبخند ژوکند را از موزه لوور پاریس گرفته است.در همین راستا بود که کلی پلیس خانه ما را محاصره کردند و عمو پم پم من را به مدت 4 روز زندانی کردند و اورا بسیار شکنجه کردند تا برود و مجسمه فردوسی را از موزه لوور پس بگیرد و به موزه ملی معاصر ایران تحول دهد. در صورتی که پس از تحقیق فراوان متوجه شدند که مجسمه فردوسی مرحوم در سر جای خودش در همان میدون همیشگی قرار دارد و هم اینک هم عموی من را آزاد کردند.در ضمن باید بگویم که هنوز هم سازنده آن ویدیوی قلابی پیدا نشده است و از همین جا از شما می خواهم که اگر یک کارگردان دوزاری قلابی می شناسید حتمن به اداره پلیس معرفی اش کنید تا ایشان از اعمال بسیار بدش درس عبرت بگیرد و فیلم قلابی برای مردم نسازد.

 

 اما من این همه نامه ننوشته ام که شما را سر کار بگذارم...فقط می خواستم بگویم که این ها همه شیطنت های دوران کودکی بود...همه اشتباهاتی بود که با گذشت زمان پاک می شوند و فراموش می شوند...پس شما بزرگوار باشید و آن راهنمای 1408 عزیز..آن مرد دوست داشتنی با صدای دل نشینش را باز هم به 118 برگردانید چون خسته شده ایم از بس که این روز ها زنگ می زنیم به 118 مردان و زنانی گوشی را جواب می دهند که حال و حوصله هیچ گونه جواب دادنی را ندارند...و سر بالا جواب می دهند...یا اصلن جواب نمی دهند...یا وقتی بهشان می گوییم "خسته نباشید" نمی گویند "ممنون" یا "سلامت باشید" یا وقتی آن ها را سر کار می گذاریم آن ها سر کار نمی روند و به ما و خانواده محترمان فحش می دهند و شماره ما را کنترل می کنند و تلفنمان را اداره تلفن قطع می کند و خاله زری ما که وابستگی شدیدی به تلفن دارد چون تلفن دیگر وصل نیست محبور می شود که هر 5 دقیقه یک بار به سر کوچه برود تا آخرین اخبار و اطلاعات را توسط تلفن عمومی به همه افراد دیگر خانواده برساند  و هزاران اتفاق دیگر برای خانواده ما رخ دهد...

پس از شما تقاضا می کنم که این فرد دوست داشتنی را ببخشید و به پست قبلی و شماره قبلی اش بازگردانید و بدانید که اگر این اتفاق نیفتد به وسیله تمام عمو ها و خاله های خود به ساختما ن118 حمله می کنیم(با تشکر از دایی مجازیمان...دایی پسر باکره که پس از تحقیق فراوان آدرس 118 را با کروکی اش به ما تحویل داد!) و شبانه ساختمان 118 را به آتش می کشیم تا مردم دیگر 118 نداشته باشند تا درس عبرتی شود برای دیگر مدیران این جامعه که به خواسته های مردم توجه کنند و آن ها را دست کم نگیرند...

باز هم تشکر می کنیم از شما و شرمنده ام از اشتباهی که مرتکب شده ام و اینک توبه می کنم و قول می دهم که دیگر چنین عمل زشتی یعنی "زیر آب کسی را زدن"   را انجام نمی دهم.

به عنوان حسن ختام نامه نیز یک عدد جک می گوییم تا کامتان شیرین شود  و لبخندی بر لب های شما بنشانیم..

یک روز به یک نفری می گویند:" بابات مرد"...میگه :"دروغ میگید..یه چیزی شده نمی خواهید به من بگید..."

مدیریتتان مداوم باد...تصمیماتتان پر بار تر..

 

با تشکر از شما

شنگول سرانجام و عمو  ها و خاله ها و بقیه اعضای خانواده


 

 

پ.ن :تا برنامه آینده ...امیدوار باشید و +!