من عنتلکت هستم پس هستم!
دو نوشته عن تلکت طور تقدیم به همه عن تلکت بازای خسته..!
وقتی که عباس کیارستمی وارد می شود..
یا..
یک گفت و گو در بی زمانی و بی مکانی بین 2 عنتلکت جوان و یک مخالف..!
-ببین عزیز من...حرف من همیشه سر جاشه..من تاریخ سینما رو به دو قسمت تبدیل می کنم...قبل از کیا رستمی...بعد از کیارستمی..
-اگزکتلی رایت! البته اصلاح می کنم حرف دوست عزیزمو...قبل از استاد...بعد از استاد..
-اصلن موافق نیستم..بابا ایشون هنوز بلد نیس کات بده...دوربین از دستش می افته هم کات نمی ده...این چه وضعیه آخه؟
-من میگم کیارستمی باعث کاتارسیس شده تو سینما...اون از کات ندادن می خواد به یکنواختی و تجربه برسه...اکسپریمنس..فیلم برا اون مث یه لحظه می مونه.....جاست ا سکند!...شما زیر درخت هلو رو دیدی؟!
-چه ربطی داره؟اون که مال طهماسب و جبلیه..
-اکس کیوز می...زیر درخت گیلاس..
-منظورت طعم گیلاسه دیگه؟
-او اگزکت لی....طعم گیلاس...انقدر این فیلم آبتسره است...که وقتی تموم شد حس کردم گیلاس دارم می خورم..مث تابلو های اکسپرنیونیستی...مث یه سفر به درون...سفر برای رسیدن به یک کشف..
-آقا چه ربطی داره؟ یعنی چی اصلن؟ چی میگید؟ این آدم حتی عینکشم در نمی اره ...همیشه پشت ماسکه...از چی حرف می زنید؟
-می دونی عباس کیارستمی بدون عینک مث چی می مونه؟
-مثل چی؟
-مثل فیلمسازی بدون دوربین فیلمبرداری...اون عینک با استاده که معنا پیدا می کنه..
-من که نمی فهمم..معنی نداره...
-اگه شما نمی فهمی دلیل بر بی معنا بودن "استاد" نیست...شما بی معنا هستی...
-این چه طرز نقد وبرخورده؟ اصلن شما "شیرین" رو دیدی؟
-کدوم شیرین؟ فامیلیش چیه؟
-بیا...حتی فیلماشم ندیدید دارید "استاد استاد" می کنید..
-او مای گادنس.... شیرین د مووی بای عباس؟ اون که انقلابی ایجاد کرده تو فیلمای ضد داستان...
-یعنی چی؟ هر چی زنه بذاری داستان شیرین رو گوش بدند بعد از اشکاشون کلوز اپ بگیری؟ روشنفکر بازیه؟ اگه من اینو ساخته بودم یه نفرم نمی دید که..
-معلومه...چون پشت هر نگاه زن حرفیه...پشت هر قطره اشک..پشت هر کلوز آپ..و چه انتخاب هوشمندانه ای..چه داستانی...
-چه انتخابی...چه انتخابی....اگزکتلی رایت!
-شیرین می تونه نماد هر کدوم از زنای سرزمینمون باشه...همشون که رنج دیدن..
-اوری بادی سافرد..
-همشون خسته شدند ..
-اوری بادی تایرد..
-و حتی دیگه رمقی براشون نمونده..
-اوری بادی سو تایرد..
-بس کنید این بساط روشنفکر بازیتونو...اون هیچی...فیلم آخرش..."مثل یک عاشق" چی؟ راجع به اون چی دارید بگید؟
-درست نمی گی عزیز من....حتی اسم فیلمم درست نمی گی...لایک ساموان این لاو..
-خب که چی؟کل فیلم رو هواس...نه داستانی...نه شخصیت پردازی...نه درامی..دو ساعت فیلم یه پیرمرد و یه دختر ژاپنی و اون پایان بندی؟!
-تو درک شاعرانه نداری...برای ساخت چنین فیلمی باید شعر دونست...باید رنگ دونست...باید هنر رو حس کرد..اگه می خوای قصه گوش کنی برو بشین سریال ببین ...تو داری فیلمی از کیارستمی می بینی..اینا همه نماده...همه نشانه است برای اونا که می فهمند...شیشه...شکستن ...سنگ...پیرمرد..یاد چی می افتی؟ ذهنت بسته است... نمی فهمی..
-زدی تو پرش...با کسی که چشم عقلشو بسته نمیشه راجع به استاد دیسکاشن کرد...
(ناگهان در باز می شود و عباس کیارستمی داخل می شود و به طرف این سه نفر می رود.)
-چشمام درست می بینه؟؟
-اوه مای گادنس ...وات د (...)! هی ایز عباس...
(عباس کیارستمی با عصبانیت به سمت این دو عنتلکت و یک مخالف می رود و در حالی که عینک دودی اش را در می آورد فریاد می زند):
" بچه (...)ها! بس کنید دیگه... چقد (...) می گید!...بابا من کی این چیزا رو گفتم تو فیلمم؟...یه نفرم از این همه منتقد و جشنواره فهمید (...) ساختم دارید خفش می کنید... بیا بریم پسر.. با هم بریم فری کثیف دو تا ساندویچ بزنیم حال کنیم...."
پایان
+ما منکر صاحب سبک بودن کیارستمی و افتخارات ایشان نیستیم...ما چیز دیگری را نقد کردیم....
مکالمه تحیر انگیز جواد و داوود در باب "موسیقی اصیل ایرانی"...
جواد و داوود در حالی که زیر آلاچیقی در پارک نشسته اند و بستنی قیفی می خورند از دور جوانی را با چهره ای خشن می بینند که با اینکه هدفون در گوشش است صدای موسیقی اش را می شنوند وتی شرت مشکی رنگی پوشیده که روی آن نوشته شده:slipknot
...جوان در حالی که به آن ها نزدیک می شود هد می زند و از دایره دیدگان آن ها خارج می شود...مکالمه شروع می شود..
-داوشی...میگم این یارو یه چیزیش میشه ها...
-چه چیزیش میشه؟
-خطر مطر نداره؟
-نه بابا...اینا از اونان که می خوان بگن خیلی شاخن..نظر منو بخوای از موسیقی اصیل ایرانی دور موندن..
(داوود با حیرت جواد را نگاه می کند)
-این چیزا رو ا کجا یاد گرفتی؟موسیقی اصیل ایرانی عنه؟
(جواد لیسی بر بستنی اش می زند و می گوید)
-آره دیگه...ریشه مشکلامون تو فراموشی گذشته هامونه...فراموشی ریشه هامونه..مشکل از ریش نیست...از ریشه است دادا..
-بابا ایولا داری...میگم سوات موات داری بفهمی رو پیرهن پسره چی نوشته؟
-آره دادا...ترجمش میشه :"خوابی یا نه؟!"
-تو هم خوب عنتلکت بازی بلدیا..(قیافه اش را جدی می کند )یکی از اون اصالت های موسیقی مونو می ذاری برامون؟
(جواد و داود با صدایی بلند و احمقانه می خندند و جواد 6600 خود را در می آورد و تراک "رنگ چشات عسل" از داوود بهبودی را پخش می کند.)
امیدوار باشید و +!
لطفا در مدت کوتاهی که در این دیوانه خانه هستید "انسانیت" را زیر پا گذاشته و قدم به دنیای "دیوانگان" بگذارید...